X
تبلیغات
رایتل

آپلود عکس و فایلابزار محاسبه سن برای وبلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ممنون میشم با نظراتتون همراهیم کنید.
کلمات از من می گریزند
چون افتادن برگی در باد!!!
وقتی تو نیستی
صدای پای آب هم
غریبه ایست
که از بستر تن زمین می گریزد
دیگر هیچ تن خسته ای
زیر آن درخت سیبی که میوه اش
ممنوعه عشق بود
شعر را بهانه ماندن تو نمی کند...
ن.آتش
(شعر از بابامه)














باغتون آبااااااد، دلتون شاااااااد, تنتون سلامت
سایه تون مستدام



تاریخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 | 10:46 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (2)



آخه مگه میشه این عسل خان خوش تیپ رو نخورد؟!!! جریان خاله سوسکه است و دست و پای بلورین بچش



نویانم داره بزرگ و بزرگ تر میشه و باور این سیر برای من و مهدی سخته!!!! نویان کوچولوی مامان، قد کشیده، حرف میزنه، حتی بیشتر از حد تصور ما مسائل پیرامونش رو متوجه میشه!!!! دقتش به اطراف و ثبت صحنه ها و اشخاص بی نظیره.عاشق "آبوم" (آلبومه) و افراد رو معرفی میکنه. این سرسره آبی به نظرش بلند بود و تا مدت ها ازش سر نمیخورد، ولی پسرم شجاع شده و سرسره آبیم امتحان کرد بالاخره البته هنوز هم از وارد تونل شدن میترسه!!! دلیل این ترس هم برامون نامعلومه.عاشق نورپردازی نوبهار پلازاس (پاساژه) و تو روز هم که از اون مسیر رد میشیم ازمون نورررر میخواد!!!! صخره نوردیشم حرف نداره!!! یه تیکه صخره مصنوعی تو پارک برای بچه ها گذاشتن و نویان با مهارت خوبی، صخره نوردی میکنه.البته خب اطلاع دارید که نویان از بچگی عاشق "bile" (پله) بود و هست و مهارت در صخره نوردی هم جای تعجبی نداره!!!



این اولین سازه دست ساز آقا نویانیه. جدیدا هم مهدی براش دومینو گرفته، شیطونک نمیذاره بچینیمش. هنوز کامل نشده، محکوم به فنا میشه
عاشق قایم موشکه و وقتی دنبال چیزی میگرده تکرار میکنه "ایدا؟! نهههه" یعنی اینجا نیست و کلی همه رو عاشق "ایدا ایدا" ( اینجا) گفتن هاش کرده.
تو طول روز هم چندین بار سراغ سنتورش میره و مینوازه و دوباره جمعش میکنه!!! (این سنتور یه زمانی ماله من بود، بعد از مدتی من رفتم سراغ گیتار و شبنم سنتور رو دست گرفت. شبنم هم الان رفته سراغ کمونچه و نوبت نویانه. نویان که عاشقشه. مخصوصا اینکه عمو سعیدش هم حرفه ای سنتور میزنه و نویان فکر میکنه داره مثل اون مینوازه ) البته دف هم خیلی دوست داره و گاهی دمکنی رو میاره میگه برام دف بزنین
همچنان یه بار نیمه های شب، از خواب بیدار میشه، ولی من دیگه بلندش نمیکنم. صورتم رو نزدیکش میبرم، اونم صورتم رو نوازش میکنه و دوباره میخوابه. گاهی هم خودشو تو بغلم جا میده. خدا میدونه که چقدر این لحظات ناب و شیرینن، ولی من رو میترسونن که نتونم نویان رو مستقل کنم و تو تخت خودش بخوابونم!!! برنامه جداسازیش رو گذاشتم برای ماه بعد که کامل از شیر گرفتمش(البته الانم شبا شیر نمیدم تا نزدیکای 8 صبح). خدا خودش کمکم کنه. کلی مرحله سخت در پیشه!!!



بالا رفتن که کلا بازی مورد علاقه نویانه، مخصوصا اگه بالای ماشین دجونش باشه!!! کلا خسارت های وارده به برف پاککن و ماشین دجون دیگه از حدش گذشته



پسری عااااااشقه enoone (هندونه) و anoor (انگور) و tabebi (طالبیه) ردخور نداره باید حتما در روز یکیشونو بخوره. انگور هم حتما باید دستش بگیره و دونه دونه بخوره.
شعر عموزنجیرباف رو براش میخونم و اون جواب میده. کلا استعدادش تو یادگیری شعرها عالیه و کلی از شعرهای کتاباش رو حفظه. البته نمیخونه ولی وقتی ما وسطش مکث میکنیم، کلمه بعدی رو میگه.
"ببییییین" گفتن های با تاکیدش رو باید حتما شنیدددد. 



عزیردل مامان فکر میکنه اگه هر کار سختی میخواد انجام بده "علی" بگه راحت میشه وقتی هندونه به اون سنگینی رو میخواد بلند کنه، چنان علی ای میگه بیا و ببین
یه بار تو ماشین بابا بودیم و بابا بی هوا از پارک اومد بیرون و زد به ماشین کناری. البته خدا رو شکر سرعت ها زیاد نبود و چیزی نشد. ولی واکنش نویان تماشایی بود چنان "ای بابا" ای گفت دیدنیییی. کلی بهش خندیدیم. اون روز تا بابا میرفت تو سرعتگیر یا چیزی از این دست، به بابا نگاه میکرد و با "ای بابا" گفتن هاش تذکر میداد
"آره بابا" و "نه بابا" هم که از واژگان مورد علاقه نویانن و بسیار پرکاربرد.
"بیلا" تو فرهنگ زبان نویانی یعنی بیااا و "عمه بیلا ،haba بیلا ، عمو اینابیلا ، عمو دعید بیلا ، mamam بیلا" رو زیاد ازش میشنویم.
عاشق "نینیا"س و مدام میخواد با نی نیا بازی کنه.
"پلو آلی" (پلو خالی) هم غذای مورد علاقشه که مامان مجبوره بهش پلو خالی با مثلا خورشت سبزی بده از قبل باید قاطی کنم و براش بیارم وگرنه زیربار نمیره!!! مثلا اگه سرسفره دیس پلو باشه نمیذاره خورشت روش بریزی و باید پلو خالی بهش بدی



تو آب دادن به گلدونای مامان حسابی فعاله و دوست داره خودش انجامش بده!!! معمولا فرش های خونه ما، به دلیل آب بازی های حضرت آقا خیس تشریف دارن!!!! آب پاش به دست کل خونه رو آب پاشی میکنه حتی مامان و بابااااا



بیرون ریختن کتاب های کتابخونه هم از تفریحات مورد علاقشه!!!! الانم داره برای دفاعیه دکترا بابا مهدی، که ایشالا 6 شهریور ماهه مطالعه میکنه تا بتونه کمکش کنه



اینجام که محو کارتون شده!!!! عاشق آهنگ "ووو چی چی" (قطاره)
با اینکه خیلی سعی کردیم این مدت زیاد تلویزیون نبینه، ولی چندان هم موفق نبودیم متاسفانه!!!!
نویان همچنان میانه خوبی با لبنیات نداره و به سفارش دکترش همون پودر شیرخشک رو که دوست داره بهش میدم. "ببجونیور" شیر خشکی بود که پزشکش بهم معرفی کرد و نویان با قاشق میخوره و "ایش به به" یعنی از طعمش راضیه
عابربانک های ما هم، همگی ماله عمو هستن که به نویان به به بده!!!! این تنها نظریه که پسرم در مورد عابربانک داره.
سکه هم ازمون میگیره میگه "پول" و میذاره تو جیبش



در تدارک مقدمات گرفتن از پوشکم. فعلا دارم باهاش کار میکنم که بتونه خودش شلوارش رو دربیاره و ببینه که ما رو به قول نویان "ladan" (لگن) دستشویی میکنیم تا الگوبرداری کنه!!! البته فعلا لگنش تبدیل به اسباب بازی شده!!!! و همچنان پشت مبل ها رو، به نشستن رو لگن ترجیح میده!!! تا دو سالگی فعلا عجله ای نیست ولی میدونم مسیر سختی در پیشه.


تاریخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396 | 11:14 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (10)


من تکیه به دیوار تو کردم عجب حس قشنگیییییی....

ده سال از روز عقدمون گذشت. 

Image result for ‫سالگرد عقد‬‎



تاریخ : جمعه 6 مرداد 1396 | 09:59 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (6)


این روزها همه جا پر بود از تبریکات روز دختر و چقدر همه چی تا یه جایی برام دلنشین بود! واقعا نمیدونم تا کی این بی فرهنگی ها تو ذهن مردممون ادامه پیدا میکنه؟! "سال دیگه روز دختر بهمون تبریک نگن صلوات!!!! "

"روزت مبارک،  ایشالا سال دیگه روز زن رو بهت تبریک بگیم!!! "

شنیدن این جملات که بین همکارا ردوبدل میشد، خیلی حالم رو بد کرد!  تصور من از روز دختر چیز دیگه ای بود.  چیزی ورای بکارت!!!! که از نظر من این برداشت عوام نه تنها جشن و سرور نداره که گریه داره! واقعا چه چیزی رو جشن میگیریم؟!!!! غیر از اینه که دنیای با طراو ت و سراسر زیبایی دخترونه لایق ستایشه؟! غیر از اینه که این دنیا هیچ ربطی به این برداشت غلط نداره؟!  

من تا همیشه دختره پدر و مادرم هستم و این مساله ربطی به باکره بودن نداره!!!!  چرا اینقدر این روز رو بد فهمیدیم؟؟؟؟!!!!  روز دختر برای من یعنی پیام تبریک پدرم که بهم میگه باعث افتخارشم و کلی بهم انرژی میده.  چرا اینقدر همه چی رو سطحی نگاه میکنیم!!!  

یکی از نیروهای خدماتی اداره دیروز زحمت کشیدن و برای همه خانوما به مناسبت روز دختر بستنی گرفتن و چقدر ما رو ذوق زده کردن. بعد یکی از همکارا با تعجب به من میگه "مگه روز شماست؟!!! "

چه جوابی باید به این همکار مرد داد؟!!! تنها میشه گفت من تا ابد دختر پدر و مادرم هستم.  حالا تو ذهنش چقدر بهت میخنده و مسخرت میکنه،  برام اهمیتی نداره. اون چیزی که برام مهمه اینه که دید من باید به زندگی و مسائل پیرامونیم درست باشه و درست به فرزندم آموزش بدم، به این امید که آینده ایران،  ایرانی بهتر و با فرهنگ تر باشه. چقدر مسخره میشم و بهم میخندن برام هیچ اهمیتی نداره.  

از نظر من جشن گرفتن روزی با نام روز دختر خیلی هم عالیه، چون فرهنگ سازی میکنه که خونواده ها به داشتن دختر افتخار کنن و فکر نکنن پسر، گلی بیشتر از دختر،  به سر پدر و مادرش میزنه!!!  جشن گرفتن روز دختر خیلی هم خوبه چون بین این همه تبعیض جنسیتی و محدودیتهای جامعه ما برای دخترا،  حداقل به دخترا کمی اعتماد به نفس میده.  ولی نه اینکه شرط روز دختر بودن چیزی باشه که تصورش هم حالم رو بد میکنه!!!  به نظرم ما همه چی رو وارونه فهمیدیم!!!!  

نمیدونم تا چه حد تونستم منظورمو برسونم.  از نظر شخص من،  آدمیت، ورای جنسیت باارزشه و هیچ فرقی نمیکنه آدم، دختر باشه یا پسر.  همون طور که عشق مادر به فرزندش ورای جنسیته.که برای منه پسردار نویانم با دنیایی دختر قابل معاوضه نیست چون عشقش تو گوشت و جونمه و برای مادرم که دخترداره بالعکس. 

خواهش میکنم، تمنا میکنم،  التماس میکنم کمی به حرف هامون،  به کارهامون و..  فکر کنیم.  کمی با فرهنگ باشیم، حداقل سعی کنیم بهتر باشیم... 

بعد نوشت :لازم دیدم اضافه کنم که تبریک گفتن یا نگفتن این روز به من، اصلا اصلا برام اهمیتی نداره و اگه این پست رو گذاشتم تنها مشکلم با ماهیت این روز بود نه اینکه ناراحت باشم که چرا به من تبریک نگفتن یا گفتن یا روز منم هست یا نه و... 

اینکه از نظر من وارد خصوصی ترین جزییات زندگی افراد شدن و بابتش جشن گرفتن،  اصلا زیبا نیست و از نظر من ماهیت و دلیل اصلی شکل گیری این روز چیزی ورای برداشت عوامه.  البته این نظر منه. 




تاریخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396 | 11:37 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (8)


خیلی خوشحالم که میتونم این پست رو بذارم. این روزها بارها با خودم تکرار کردم که این پست رو میذارم و بالاخره روز موعود رسید. کارن خاله طبق آزمایش های تکمیلی و سونوگرافی سه بعدی سالمه سالمه.نگاش کن آخه هورااااا 

جیگر خاله برای زمینی شدنت روز شماری میکنم.ممنون از همه دوستانی که این مدت پیگیر این ماجرا بودن.



تاریخ : سه‌شنبه 3 مرداد 1396 | 10:43 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (7)
1 2 3 4 5 ... 50 >>
به کلبه حقیرانه من خوش اومدین
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • امین خادمیان
  • Lilypie Maternity tickers
    کد حباب و قلب