X
تبلیغات
رایتل

آپلود عکس و فایلابزار محاسبه سن برای وبلاگ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ممنون میشم با نظراتتون همراهیم کنید.



این روزها هوا بی نهایت دوست داشتنی و دل انگیزه.  نم نم بارون و سرسبزی بهار و چه چه پرنده ها و... 
همه چی مهیاست تا آدمی از زندگی لذت ببره.  
دلنشین ترین روز های بهاری، سهم روزهای زندگی تان باد.



نویان کوچولو مامان حسابی شیطون و بلا شده و البته به شدت ددری!  مادر جونش تقریبا هر روز صبح باید ببرتش پارک!!!! جای همه پارک های مسیر رو حفظه.  البته فقط معرفی میکنه فعلا و کم پیش میاد گیر بده که حتما بریم پارک. 




اینقدر شیطون شده که پا تو کفش بزرگترش میکنه خخخخخخ 

این عکس ها مربوط به پنجشنبه 24 فروردین 1396. یه روز شلوغ و پر از ددر! باطری لپ تاپ بابا مهدی خراب شده بود و صبح برای خرید باطری، رفتیم بازار و کلی نویان تو پاساژ "ارگ" بدو بدو کرد و خوش گذروند.  بعدش یه دفعه وسط راه میخواست از کالسکه اش پیاده شه.  بدو بدو رفت کنار این ماه رقصان که سوارش شه وروجک.  خدا رو شکر به یه دور سواری راضی بود.



عصری هم رفتیم فروشگاه رفاه و خرید کردیم و با این سبدهای خرید ناز مواجه شدیم.  خیلی وقت بود رفاه نرفته بودیم و کلی از دیدن این ابتکار جالب ذوق زده شدیم. نویان کلی با این سبدهای ماشین دار  بازی کرد و خوش گذروند.  البته آخراش از نشستن خسته شده بود و میخواست پیاده شه و خودش سبد رو هدایت کنه!!!



بعد از خرید، رفتیم پارک کوهستان و ماهی های قرمز عید رو تو دریاچه مصنوعیش آزاد کردیم.  نویان برای ماهیا بوس فرستاد و باهاشون بابای کرد.(  البته وقتی برگشتیم خونه سراغشون رو از تنگ خالی میگرفت!)
رو لبه استخر، خستگی ناپذیر بازی میکرد.

 
آخرش با وعده پارک راضی شد سوار ماشین شه. رفتیم پارک و کلی تاب سرسره بازی کرد.  اونجام یه ماشین شارژی کرایه ای دید و دوباره عشق به ماشینش زنده شد.  خدا رو شکر پسرم قانع بود.  مدتش 5 دقیقه بود ولی فکر نکنم دو دقیقه بیشتر باهاش مشغول بود!  بیشتر دوست داره پیاده شه و خودش ماشینو راه ببره!  از پارک هم به وعده خونه پدرجون سوار ماشین شد!  ما هم که اگه قولی میدیم حتما باید انجامش بدیم،  رفتیم خونه پدرجون!  اونام از صبح باغ بودن و خسته!  خلاصه جونم براتون بگه که آخرش با گریه از بغل مامانم جدا شد که بریم خونه! 



قربونش برم من جدیدا خیلی خوشگل میگه "باد "اینجام دیروز باد و بارون شدیدی بود.طوری که خیابونا رو آب گرفته بود.  
متاسفانه کردستان و آذربایجان سیل اومده 
خیلی براشون ناراحت شدم خدا به بازمانده هاشون صبر بده. 
دیشب (شنبه 26 فروردین 96) بهش میگفتم بیا بریم لا لا،  سرشو میذاشت رو بالشت،  چشماشو رو هم فشار میداد و میگفت " خوووو پیششششش "
منم سرمو رو پاش گذاشتم و گفتم خوابم میاد،  سرشو تکون میداد و میخوند "لا لا لا... " مثلا داشت ادای منو درمیاورد و لالایی میخوند.  غش کردم براش.  پسر خوردنی مامان. 



عکس بالا هم مربوط به شنبه 26 فروردین 1396 و خونه باباییمه ( بابای بابام)  عین خان ها به بالشت لم داده و تلویزیون میبینه.  پاهاشو ببین فقط خخخخ 
یه بازی مخصوص خودش داره به اسم "بدی بازی "! یه سری لوگو رو که روی هم سوار میشن از هم جدا میکنه و دونه دونه به من میده و میگه "badi badi" فکر کنم چون قبلا شراره بهش میگفته بده،  الان اینجوری عنوانش میکنه 
وروجک یاد گرفته سوییچ رو میندازه و ماشین رو روشن میکنه و شروع به رقصیدن میکنه!!!! گاهی اوقات هم با سوییچ ماشین میخواد ماشین و سه چرخه خودشم روشن کنه  
عاشق باغ باباس!  همین که میپیچیم تو کوچه باغ بلند میخنده و ذوق میکنه 
میگی زبونت کو؟ زبونش رو درمیاره و نشونت میده 
- لپت کو؟ لپ خودشو میکشه 
- زانوت کو؟ با دست چند بار میزنه رو زانوش 
- انگشتات کو؟ انگشتاشو خیلی خوشگل تکون میده
چشم،  گوش،  دماغ، دهن،  دندون رو میشناسه و نشون میده.  مو و دست و پا هم میشناسه و میگه. 
این روزها داره خیلی زودتر از اونی که فکر میکردم بزرگ میشه!  حسابی همه چی رو متوجه میشه و دیگه خیلی باید مراقب حرف زدن هامون باشیم. 


تاریخ : یکشنبه 27 فروردین 1396 | 14:19 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (2) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • امین خادمیان
  • Lilypie Maternity tickers
    کد حباب و قلب