X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ممنون میشم با نظراتتون همراهیم کنید.


امروز 29 خرداد 1395 و نویان من 21 ماهگی رو تموم کرد و پا به روزهای گرم 22 ماهگی گذاشت.  21 ماهگیت مبارک هستی من. عکس بالا مربوط به شب قدره که پسری هم شب زنده دار بود و انگار نه انگار که نیمه شبه!!!  شیطونیاش تموم نمیشد!!! 



جدیدا عاشق فرش های کوچیک و کناره و...  شده.  لولشون میکنه،  جاشونو تغییر میده!  خلاصه ماجرا داریم خخخ

هنوز کار تعمیرات خونه مامان اینا ادامه داره و مامان اینا بعد از خونه ما چند روزی خونه شبنم بودن و حالام خونه مامانی ( مامانه بابا) هستن و نویانی یه مدتیه ساعات اداری میره مهمونی. دیروز 28 خرداد 1396 خونه مامانی خرابکاری کرده بود و شیشه یکی از میزها و لولای میز تلویزیون رو خراب کرده بود! وقتی رفتم دنبالش، نچ نچ کنان منو کنار میزتلویزیون برد و با زبونی که فقط خودش میدونست چی میگه بهم فهموند که خرابکاری کرده!!!! منم حسابی براش توضیح دادم که ایرادی نداره و میدیم بابا مهدی درستش کنه، ولی باید حواست باشه دیگه خراب نشه. پسری هم سرشو تکون میداد و تایید میکرد.

جدیدا مسواک زدن رو با نویان تمرین میکنم. وقتی میرم مسواک بزنم، مسواک نویان هم دستش میدم و در دستشویی رو باز میذارم. نگاه هم میکنیم و مسواک میزنیم. مامان فدای دندون های کوچولوت جیگر من. (البته من مدت هاست بعد از قطره آهن، به نویان آب میدم و بعدش یه دور با دستمال خیس و سری بعد با مسواک انگشتی براش مسواک میزنم)




بالاخره بابا استخر باغ رو راه انداخت. وای که چقدر خوب بود.  آب تمیز،  استخر روباز،  بازی،  هیجان.  عالی بود عالییی.  جمعه 26 خرداد 1395 اولین تجربه شنای نویان بود.  بابا با حوصله کمکش میکرد که شنا کنه.  البته نویان که به آب خنک عادت نداره،  زود بیرون اومد و به بغل مادرجون پیوست.  جاتون خالی ما حسابی شنا و بازی کردیم.  عالی بود عالیییی 
البته عایق بندی استخر مشکل داشت و باید دوباره روش کار بشه!  بعید میدونم آبش به بازی جمعه بعد برسه 



نویان کوچولو ما این روزها حسابی شیطون شده.  "گیلا " (گیلاس)  "آلوله "( آلوچه)  و خیلی کلمات دیگه رو به گنجینه واژه هاش اضافه کرده.  این روزها عاشق پودر شیرخشک شده! (مامان هنوز هم من وقتی ادارم یه وعده تو خواب و به زحمت بهش شیر خشک میده) صدا میزنه "ایش" (شیر) و من با قاشق بهش پودر شیرخشک میدم و با "به به به به" هاش خوشمزگیشو تایید میکنه خخخخ
راستییی خدا خیلی خیلی پسر کوچولو منو دوست داشته و یه پسر خاله کوچولو،  با اختلاف سنی مناسب سرراه پسرم قرار داده.  تو سونو ان تی به شبنم گفتن نی نی کوچولومون پسره و قراره آقا " کارن " ( کارن نامی است ایرانی به معنی شجاع و دلیر و نام فرزند کاوه آهنگر بوده) به خانواده ما اضافه بشه.  امیدوارم پسرخاله های خوبی برای هم باشن.
اینقدر خوشگل تا ده میشمره که نگووووو "ek، dooo، di، cha، pat، iiis، hap، has، nooooo، dahhhhh"
دل من که براش ضعف میره بس که خوشگل میشمره.
لی لی لی لی حوضی هم خاله شبنم بهش یاد داده. لی لی لی لی رو میگه و انگشتش رو کف دست ما میچرخونه. بقیشو ما باید براش بخونین و اون انگشت هامونو جمع کنه یا بچرخونه. خدا میدونه که چقدر بازی کردن با این فرشته کوچولو لذت بخشه.



عکس بالا مربوط به پنجشنبه 26 خرداد 1396 و یه بازی خلاقانه است.  عروسک ها رو آویزون کردم و قرار بود با توپ مورد هدف قرار بگیرن.  نویانی دوتا توپ پرتاب کرد و به نظرش بازی بی مزه اومد. پس قواعد بازی رو تغییر و ترجیح داد از زیر عروسک ها رفت و آمد کنه و کلی ذوق کرد و خندید.
نقاشی کشیدن رو دوست داره. گاهی هم اون میگه و من میکشم. مثلا پیشی یا جوجو یا گل و ... هر منحنی ای هم که بکشه میگه "ماه"
یه بار با مداد شمعی رو کابینت کشید. منو مهدی کلی براش توضیح دادیم که کار بدیه و فقط باید تو دفترش نقاشی کنه. نمیدونم چقدر متنبه شد ولی فعلا که دیگه تکرار نشده.



این عکس هم مربوط به بازی خلاقانه بعدیه.  قرار بود ماشین هارو روی چسب پهن بچسبونه.  ولی به نظرش مامان برای این کار بهتر بود! با بالا و پایین بردن سر و تکرار کردن "مامان " تموم ماشین ها رو به چسب پهن چسبوندم و مامان خلاق شدم خخخخ
براش قلاب و ماهی آهنربایی گرفتم. ولی خداییش گرفتن ماهیا سخته براش.چون فقط یه تیکه آهنی کوچیک رو دهنشون دارن. خودمم به سختی میگیرمشون  فعلا با فلز های ساز بلزش (که شکسته و دیگه قابل استفاده نیست) بازی میکنیم. من لوله هارو میچینم و نویان با قلاب شکارشون میکنه و رنگ هارو تمرین میکنیم.


پسری عاشق پریدنه و کم کم داره یاد میگیره. چند بار مهدی برای باز و بسته کردن دریچه کولر پریده بود. اینم یاد گرفته و میره جلو دریچه کولر و میپره. از بابا مهدی هم میخواد همراهیش کنه کلا عین ضبط صوت میمونه همه چی رو تکرار میکنه و یاد میگیره.
این روزها فقط و فقط از خدای مهربون میخوام که صلح و امنیت و آرامش رو تو جهانش حکفرما کنه و به نسل نویان ها زندگی ای شادببخشه. الهی آممین


تاریخ : شنبه 27 خرداد 1396 | 14:20 | چاپ | نویسنده: Nasim | نظرات (6) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • امین خادمیان
  • Lilypie Maternity tickers
    کد حباب و قلب