سلام. روز دوشنبه، 13 سیکل من بود و به دستور پزشکم سونوگرافی از تخمدان و رحم انجام دادم. جواب سونو این بود: "رحم به طول 63 میلیمتر سایز و اکوی میومتریال طبیعی دارد. اندومتر به ضخامت 5 میلیمتر و منظم مشهود است. در تخمدان راست یک فولیکول 15 میلیمتری دیده می شود. در تخمدان چپ حداکثر سایز فولیکول 4 میلیمتر است. مقدار کمی مایع آزاد در کلدوساک خلفی مشهود است."
خلاصه اول بگم که اینقدر آب خورده بودم که داشتم میترکیدم
وقتی دکتر مربوطه داشت سونو رو انجام میداد شنیدم که گفت سمت راست 15 میلیمتر!!! منتظر بودم که بگه سمت چپ بالای 20 میلیمتر که!!!!
شاخ درآوردم
خدایا یعنی من فولیکول بدرد بخوری ندارم؟؟؟!!! یعنی تنبلی تخمدان دارم؟؟؟!!! پس چرا کیت تخمک گذاریم مثبت شد
چرا جواب نمونه برداریم چیز دیگه ای بود!!! تو همین فکرا بودم که با حالت عصبانی بهم گفتن برو نصف مثانتو خالی کن و سریع برگرد
آب خوردن زیادی هم کار دستم داد 
خلاصه مات و مبهوت مونده بودم که یعنی چی؟؟!! من از چندقلوزایی میترسیدم و حالا!!!!!
صبح با مطب دکترم تماس گرفتم و متن سونو رو برای منشی اش خوندم و اونم گفت نمیخواد آمپول بزنی، تا 20 سیکلت اقدام کن و قاعده شدی زنگ بزن!!!! همین!!! بی هیچ توضیحی!!! و منم مثل همیشه جرات نکردم سوالی بپرسم!!!
خلاصه اینم از سونو ما!!!! وجود مایع آزاد در کلدوساک خلفی نگرانم کرده بود که راجع بهش جستجو کردم و دوست عزیزم "سمیرا" هم برام سوال کرد و ....
باز هم تعجب!!!! انگار یه فولیکول قبل از 13 سیکلم آزاد شده!!!!! خدایا
نمیدونم این اتفاقا تا کدوم کوچه سردرگمی ادامه داره!!!! و نکته غمگین این
ماجرا اینه که من این ماه فقط 7 و 12 سیکلم اقدام داشتم و احتمالش زیاده که
این ماه رو به همین سادگی از دست داده باشم
یه مساله دیگه هم هست که نگرانم کرده!! الان 2 ماهه که روز 14 سیکلم بعد از اقدام ببخشید روی دستمال خونابه میبینم
نمیدونم علتش چیه و حسابی نگرانم . اون ماه هم دقیقا همیجوری شدم، به
دکترم هم گفتم ولی اهمیتی نداد و گفت مهم نیست!!! حالا تو نت خوندم که از
علایم زخم یا پولیپ میتونه باشه
و ترس بیشترم اینه که مطمئن نیستم که خون از منه یا همسرم
امروز فقط از خدا خواستم که سلامتی خودم و مخصوصا همسر عزیزتر از جونم رو
اولویت زندگیم قرار بده. اگه یه تار مو از سر مهدی کم بشه من میمیرم. خودت
سایه پر مهرش رو برام حفظ کن خدا جون 
دوستای خوبم کسی میتونه منو راهنمایی کنه
بالاخره این ماه من تخمک گذاری داشتم یا نه؟؟؟!!! کسی هست که مثل من خونابه ببینه؟؟!!
سلام. نشد که نیام
دکترم گفته بود اگه پری اومد بهش خبر بدم. منم شنبه زنگ زدم و بهش گفتم و
اونم گفت سریع برم پیشش. خلاصه با اینکه تمایلی نداشتم ولی رفتم. در ادامه
درمان برای کم بودن ترشحات زنانه دکتر برام قرص اتینیل استرادیول شبی نصف
قرص تجویز کردن و یه سری داروهای دیگه که شک دارم مصرف کنم یا نه. من تنبلی
تخمدان ندارم و هر ماه تست تخمک گذاریم هم مثبت میشه. دکتر برام قرص های
ویتاگنوس شبی یه قرص، لتراکس 2.5 شبی 2 قرص، متروفین هیدروکلراید روزی 2
عدد تجویز کردن و گفتن 13 قاعدگی سونوگرافی انجام بدم و اگه فولیکولام خوب
بود 2 تا آمپول HCG نوشته که قرار شد بهش خبر بدم و بگه با آمپولا چی کار
کنم!!!!!!
من پلی کیستیک نیستم و ماهانه قاعده میشم و فکر نمیکنم مشکل تخمک گذاری داشته باشم. به شدت از چندقلو زایی وحشت دارم
نمیدونم مصرف کنم یا نه؟! شنبه شب از فکر و خیال زیاد، اصلا خوابم نبرد. همش میترسم که چندقلو بشن
من نمیتونم از پس چند تا بچه بربیام. میدونم شاید با خودتون بگید چقدر
ناشکرم و یا اینکه هنوز که یکی شم نشده!!!! برو دعا کن یکیش هم بشه!!!!!
چی بگم والا. اینم شد دغدغه جدید من
اصلا نمیدونم منی که مشکل تخمک گذاری ندارم چرا باید این آمپولو
بزنم؟؟؟؟؟!!!! یا قرص بخورم ؟؟؟؟!!!! سر از کار این دکترا در نمیارم!!!
انگار یه سیکل مشخصی دارن و طبق اون جلو میرن و اصلا شرایط بیمار براشون
اهمیتی نداره!!!! خیر سرش دکتر معروف شهره و از شهرهای دیگه هم میان
پیشش!!!!
دیروز تصمیم گرفتم داروهارو مصرف کنم و برم سونو. اگه بیشتر از یه فولیکول بالغ داشتم آمپول نمیزنم
خدای مهربون خودش یکی رو انتخاب میکنه، اگه صلاح بدونه. اگرم فقط یکی بود
که ترسی نداره.کسی میدونه دقیقا روز 13 سیکل اندازه فولیکول بالغ چقدره؟ من
همیشه 14 سیکلم تخمک گذاری دارم. خدایا نمیدونم چی کار کنم. سر دو راهی
موندم. خودت ختم به خیرش کن خدااااااا
خلاصه دیدم فکرم بیش از پیش مشغوله و سر نزدن به وبلاگ هم دردی رو دوا نمیکنه و فقط دارم خودمو گول میزنم
پس تصمیم گرفتم بیام و حداقل از دوستام نظرخواهی کنم. نظر شما چیه بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از جمعه دندون درد امونم رو بریده. دو تا دندون آسیاب کنار هم داشتم که
حدودا 1 سال پیش عصب کشی و روکش کردم. ولی حالا اونقدر درد میکنه که اشک
میریزم و دیشب از درد اصلا نخوابیدم و الان به لطف نوافن سرپام!!!! دیروز
که پیش دکترم رفتم روکش رو برداشت و گفت بهش فشار اومده!!!! چند روزی بی
روکش باش تا دردش آروم شه و دوباره روکش رو بذاره،فعلا گفته یه پنی سیلین و
یه دگزا بزنم. ولی درد من اصلا کمتر هم نشده!!!! احساس میکنم لثه ام عفونی
شده و خوب عصب کشی نکرده و ماله همونه که بازم درد گرفته ولی خودش میگه
مشکلی نیست!!!!! خدایا حکمتت رو شکر. اگه الان حامله بودم چی کار
میکردم؟؟؟!!! به قول همسری خودش صلاحمون رو میدونه و میدون کی بهمون نی نی
بده 
مصرف قرص ها هم باعث شده اشتهام کم بشه و مدام تهوع دارم
بوی غذا و فست فود حالم رو بد میکنه درست مثل حامله هاااااا
که از عوارض قرصامه. برام دعا کنین، خیلی حال خوبی ندارم
دندون درد، تهوع و بدتر از همه تصمیم گیری
خدایا خودت بهترین راه رو جلوی پام بذار
شما اگه جای من بودین چی کار میکردین؟؟؟
سلام دوستای خوبم. میخوام این ماه بیخیال شم و اگه بتونم به نی نی فکر
نکنم!!! واسه همینم تصمیم گرفتم فعلا به وبلاگم سر نزنم. نمیدونم موفق میشم
یانه. حس معتادی رو دارم که میخواد ترک کنه
منم میخوام فکر نی نی رو ترک کنم. میخوام بیخیالش بشم. بی محلش کنم شاید نازشو کم کنه
نمیدونم میتونم یا نه ولی میخوام سعی خودمو بکنم. دلم براتون خیلی تنگ
میشه. ایشالا وقتی برگشتم ببینم همه منتظرا، مامان شدن و همه مامانا و نی
نی ها حالشون خوبه
برام خیلی دعا کنین
امیدوارم فردا نیام بگم طاقت نیاوردم 
منم میخوام فکر نی نی رو ترک کنم. میخوام بیخیالش بشم. بی محلش کنم شاید نازشو کم کنه
نمیدونم میتونم یا نه ولی میخوام سعی خودمو بکنم. دلم براتون خیلی تنگ
میشه. ایشالا وقتی برگشتم ببینم همه منتظرا، مامان شدن و همه مامانا و نی
نی ها حالشون خوبه
برام خیلی دعا کنین
امیدوارم فردا نیام بگم طاقت نیاوردم 
سلام دوستای خوبم. این ماه هم نشد 
با 2 روز تاخیر پری اومد و باز هم مثل ماه های قبل، تموم خیالاتم نقش بر آب شد
قبل از اومدن پری خیلی با خودم تمرین میکنم که صبور باشم، اشک نریزم،
ناراحت نشم، ولی با اولین نشونه اش حالم دگرگون میشه. زمین و زمان رو سرم
خراب میشه و دلم میخواد های های گریه کنم. الان اداره ام و به زور جلوی
اشکامو گرفتم. نمیدونم بالاخره کی نوبت من میشه، اصلا یه روزی نوبت من
میشه؟؟؟!!!!!
با اینکه خیلی سعی می کردم بهش فکر نکنم ولی این ماه به شدت حسش میکردم،
درد دور ناف و زیر شکم و کمردرد و سردرد و...ولی این ماه هم نوبت من نبود
توهمات بودنش مهمون لحظه هام میشه. هرچی سعی میکنم تو خیالاتم نباشه باز هم به وجودم سرک میکشه و منو شیفته بودنش میکنه. نمیدونم روزی میاد که واقعا باشه و منو عاشق کنه!!! روزی که حسش دیگه خیال نباشه!!! روزی که واقعا باشه!!!
خدایا فقط میتونم بگم شکرت، شکرت بابت همه نعمت هایی که بهم بخشیدی، شکرت به خاطر بهترین همسر دنیا که نصیبم کردی، شکرت که عشق واقعی رو سر راهم گذاشتی، خدایا شکرت. چشمام پر از اشک و دلم پر از غمه ولی راضیم به رضای خودت خدای مهربونم