| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلام، امروز 17 آذره و دیروز کیت تخمک گذاری من مثبت شد. دکترم گفته
امشب اقدام داشته باشم و صبح برم مطب تا ببینه اسپرم وارد شده یا نه
نمیدونم چم شده، یه اضطراب عجیبی دارم، تو تموم این ماه ها هیچوقت اینجوری نبودم
یه وسواس خاصی گرفتم. میترسم استرس کار دستم بده
من نمیدونم باید چی کار کنم که این اضطراب لعنتی دست از سرم برداره. همیشه
استرس دارم، موقع امتحان، موقع عروسی، موقع رانندگی، تو جلسات اداره....
دیگه خسته شدم. دلم میخواد آروم باشم و بیخیال. دوست دارم دغدغه هامو از خودم دور کنم ولی چه جوری، نمیدونم.
دوستای خوبم برام دعا کنین. دعا کنین یه کم آروم بشم، دعا کنین همه چی
خوب پیش بره و بالاخره فرشته کوچولوی منم به بودن با من رضایت بده 
پنج شنبه تولد مهدی بود، روز شکوفا شدن عشق زندگی من، روزی که خدا همه لطفش رو بر من تموم کرد و ستاره عشق رو برای من آفرید. کسی که وجودش برام معنای واقعی زندگیه. عزیز دلم ایشالا که هزاران سال، نفس های گرمت نوازشگر وجودم باشه.

تو تولد همسری یه اتفاق جالب افتاد
نی نی مون اولین کادوشو گرفت
یه سرویس نوزادی ناز که دخترعمو جونش واسش خرید. مهدی همیشه و همه جا میگه
فعلا قصد بچه دار شدن نداره، واسه همینم این کادو رو براش گرفتن که بگن
بابا بسه دیگه، ما نی نی میخوایم
خلاصه کلی خندیدیم، مهدی که میگفت چقدر قشنگه فقط حیف یه کم بهم کوچیکه 
از پنج شنبه تا حالا هزار بار بازش کردم و نگاش کردم، خدا جونم یعنی میشه این انتظار لعنتی تموم شه
- جواب نمونه برداریمه
- یادت نیست بهت چی گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
- چرا یادمه، ولی راستش جواب رو گرفتم، طاقتم نگرفت 10 روز دیگه صبر کنم، گفتم بیارم ببینم مشکلی داشته یا نه
خود خانوم منشی پاکت رو باز کرد و یه نگاهی بهش انداخت و گفت: خیالت راحت، تخمدانات کار میکنن.
منم بی هیچ سوال اضافه ایه مطب رو ترک کردم. این قوانینشون منو کشته. بازم خدا رو شکر. خدایا یعنی بالاخره این روزای سخت تموم میشن، به امید خودت ای مهربان ترین مهربانان
مدام با خودم میگم امروز آرزوی دیروزته، کنار مهدی بودن و یه زندگی آروم
داشتن.... خدا رو شکر میکنم و دوباره غصه هام برمیگردن. خدایا نمیدونم چرا
اینجوری شدم. چرا دیگه نمیتونم از ته دل شاد باشم. انگار خوشحال بودن رو
فراموش کردم. میدونم برای ناامیدی خیلی زوده ولی نمیدونم چرا نمیتونم
امیدوار باشم. خدایا چرا من اینقدر ضعیفم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز قراره برم و جواب نمونه برداری رو بگیرم. امیدوارم همه چی خوب پیش بره. من همین جوری داغونم!!!!!!!!!!!!!!
خدایا خودت کمکم کن
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار